كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
244
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
و آنها هم با خوشحالى پذيرفتند . سپس از عاص خواست تا مسلمان شود ولى او نپذيرفت . بنابراين خواست تا دخترش زينب و نوهاش امامه را به مدينه بفرستد . اين دستور چنين مشخص نمود كه ديگر ادامه پيوند زناشوئى بين مسلمانان و بتپرستان مقدور نخواهد بود . ابو العاص با غم فراوان پذيرفت ، و اگرچه زينب را بسيار دوست داشت ولى مىدانست كه ادامه زندگى او با اين شرائط ديگر در مكه امكانپذير نيست . جدائى زينب تا حدودى محمد ( ص ) را آرام نمود ، زيرا هنگامى كه او از بدر بازگشت باخبر شد كه رقيه زيباترين دختر او فوت كرده است . عثمان بسيار بىتابى مىنمود ، ولى هنگامى كه شنيد محمد ( ص ) دختر ديگرش ام كلثوم را براى ازدواج با او در نظر گرفته است آرامش يافت و از اين موضوع با خوشحالى استقبال نمود . محمد ( ص ) به همراه فاطمه ، جوانترين دخترش ، بر سر مزار رقيه رفت و با اندوه فراوان آنچنان مىگريست كه مجبور مىشد با عبايش اشكهاى خود را پاك نمايد . در اين زمان فاطمه 18 ساله شده بود و زمان ازدواج او نيز فرا رسيده بود . ابو بكر و عمر هر دو براى ازدواج با فاطمه پيش قدم گرديدند ، ولى محمد ( ص ) فكر ديگرى را در سر مىپروراند . او فاطمه را براى على ( ع ) كه او را همانند فرزندش تربيت كرده و از دوران كودكى در كنار فاطمه و مانند برادر او بزرگ شده بود در نظر گرفته بود . على ( ع ) به علت فقر شديد مالى در ازدواج دودل بود . او جز زره و شمشيرش هيچ چيز ديگرى نداشت و از ابو طالب هيچ ارثى به او نرسيده بود . ولى محمد ( ص ) او را تشويق نمود كه به خداوند متكى باشد و از هيچ چيز نهراسد . آن دو ، چند هفته پس از جنگ بدر ازدواج كردند . در همين زمان محمد ( ص ) تصميم گرفت تا همسر ديگرى اختيار كند . دختر عمر ، حفصه ، به تازگى بيوه شده بود . شوهر او خنيس بن حذافه ، زمانى كه از حبشه بازگشت با حفصه ازدواج نمود ، ولى مدتى پس از بدر درگذشت . او زيبا و جاافتاده بود . مانند پدرش خواندن و نوشتن را به خوبى مىدانست و همانند او تندخو بود ، البته تندخوئى همراه با شرم و حيائى خاص . زمانى كه عدّه حفصه به پايان رسيد ، عمر او را به عثمان پيشنهاد نمود ، بىخبر از آنكه محمد ( ص ) عثمان را براى ام كلثوم در نظر گرفته است . پس او را به ابو بكر پيشنهاد كرد . ابو بكر در مقابل پيشنهاد با نوعى